تبليغاتX
اگه هم صدام بودی

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 

خاکم نکنید بذارید اونم برسه
بذارید اونو ببینم وقتی به حرف می رسه
خاکم نکنید هنوز عشم رو ندیدم
این همه آماده شدم یه کفن دورم کشیدن
تابوت من رو بذارید اونم بگیره
حس کنم عاشقمه وقتی که گریش می گیره
اشکای اونو کی به جای من کنه پاک
خداحافظ عشقم که منو برده زیر خاک
خاکم نکنید بذارید اونم ببینه
پیکر آشفته ی من میرمم روی زمینه
خاکم نکنید بهش بگید حالا که مردم
توی این چشم خشک و خالی اونو به خدا سپردم
بعد از رفتن من دو سه روز تنهاش نذارید
روی سنگ قبرم آیینه و شمعدون بذارید
میبینی چی شد عشق ما دو تا عاشق تو مرد ...

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 
+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 7:45  توسط سید جعفر  | 

j.jpg picture by jafar2000ok

بستی تو تا بار سفر از خونه ی ما
خاموش و سرده بی تو این کاشونه ی ما
رفتی سفر ای بی خبر از ماتم دل
جای تو غم شد همدم و همخونه ی ما
هر جا میرم یادت همیشه هرگز ازم جدا نمیشه
هر چند که این سفر کوتاهه اما دلم رضا نمیشه

تو در این سفر خدایا ز بلا نگه بدارش
که دل امیدوارم به خیال او نشسته

شبی از درد فراغش رو به میخانه نمودم
دیدم از بخت سیاهم در میخانه ببسته
فقط آرزوم همینه که تو از سفر بیایی
نکنه یه وقت بمیره دلم از غم جدایی

بستی تو تا بار سفر از خونه ی ما
خاموش و سرده بی تو این کاشونه ی ما
رفتی سفر ای بی خبر از ماتم دل
جای تو غم شد همدم و همخونه ی ما
هر جا میرم یادت همیشه هرگز ازم جدا نمیشه
هر چند که این سفر کوتاهه اما دلم رضا نمیشه

تو در این سفر خدایا ز بلا نگه بدارش
که دل امیدوارم به خیال او نشسته

شبی از درد فراغش رو به میخانه نمودم
دیدم از بخت سیاهم در میخانه ببسته
فقط آرزوم همینه که تو از سفر بیایی
نکنه یه وقت بمیره دلم از غم جدایی
فقط آرزوم همینه که تو از سفر بیایی
نکنه یه وقت بمیره دلم از غم جدایی

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 11:34  توسط سید جعفر  | 

به تو مي‌گم كه نشو ديوونه اي دل
به تو مي‌گم كه نگيـر بهونه اي دل
من ديگه بچه نمي‌شم آه
ديگه بازيـچه نمي‌شم
من ديگه بچه نمي‌شم آه
ديگه بازيـچه نمي‌شم
به تو مي‌گم عاشقي ثمـــر نداره
واسه تو جز غم و دردسر نداره
من ديگه بچه نمي‌شم آه
ديگه بازيـچه نمي‌شم
من ديگه بچه نمي‌شم آه
ديگه بازيـچه نمي‌شم
عقلم رو زير پا گذاشتي رفتي
تو من رو مبتلا گذاشتي رفتي
به غم زمونه اي دل
من رو جا گذاشتي رفتي
به خدا من رو رسوا كردي اي دل
همه‌جا مشتم رو وا كردي اي دل
فتنه بر پا كردي اي دل
من رو رسوا كردي اي دل
مي‌دونم تو ديگه عاقل نمي‌شي
تو ديگه براي من دل نمي‌شي
مي‌دونم تو ديگه عاقل نمي‌شي
تو ديگه براي من دل نمي‌شي
من ديگه بچه نمي‌شم آه
ديگه بازيـچه نمي‌شم
به تو مي‌گم كه نشو ديوونه اي دل
به تو مي‌گم كه نگيـر بهونه اي دل
من ديگه بچه نمي‌شم آه
ديگه بازيـچه نمي‌شم
من ديگه بچه نمي‌شم آه
ديگه بازيـچه نمي‌شم
به تو مي‌گم عاشقي ثمـــر نداره
واسه تو جز غم و دردسر نداره
من ديگه بچه نمي‌شم آه
ديگه بازيـچه نمي‌شم
من ديگه بچه نمي‌شم آه
ديگه بازيـچه نمي‌شم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 10:43  توسط سید جعفر  | 

 

Slide12.jpg picture by jafar2000ok

گذشت لحظه هاي با تو بودن و در پاييز عشقمان
نامي از دوست داشتن باقي نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بي رحم تقدير درو کرد گندمزار دلهايمان را
و تهي شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده هاي غمگين در آن کوير آرزو شاعري دل شکسته و تنها
مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها
شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکي به ياد همه خاطره ها ...
وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند،
وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است، وقتي احساس مي کنم دردمند ترين
 انسان عالمم... وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند...
و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند...
وقتي تمام عالم را قفس مي بينم...
بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم...
بي تفاوت مي گذرم....
شيشه اي مي شکند...

يک نفر مي پرسد...چرا شيشه شکست؟
مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست.
يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد.
شيشه ي پنجره را زود شکست.
کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرور شکست، عابري خنده کنان مي آمد...
تکه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد...
اما امشب ديدم...
هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...
از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟
دل من سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا ؟
وقتي با تو آشنا شدم؛درخت مهربانيت آنقدر بلند بود که هرچه بالا رفتم آخرش را نديدم
معجون زيبايت آنقدر شيرين بود که هر چه نوشيدم نتوانستم تمامش کنم.
و درياي عشقت آنقدر وسيع بود که هرچه شنا کردم نتوانستم آخرش را ببينم
و سرانجام در آن غرق شدم. اي کاش مي تونستي نجاتم دهي
 بس که ديوار دلم کوتاهست هرکه ازکوچه تنهايي من مي گذرد به
هواي هوسي هم که شده سرکي مي کشدومي گذرد!
 نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ماه گفت :چه طوري؟ تو که نمي بيني !
نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ماه گفت:چرا؟
نابينا گفت: اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که
نمي بينمت عاشق خودت هستم
 خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ...
به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ...
مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... ‌آفتابي شه ...!!!
کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد
 وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ...
بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده ... انگار نه انگار كه غمي بوده ...
همه چيز فراموشت بشه! كاش..!!
* خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است**چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است*
 فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد
 دوري،عشق هاي کوچک را از بين مي بره.ولي به عشق هاي بزرگ عظمت مي ده،
مثل باد که يه کبريت و خاموش مي کنه ولي شعله هاي آتش را بزرگ تر مي کنه
 وقتي دهکده اي مي سوزد همه دودش را ميبينند اما وقتي قلبي مي سوزد
 کسي حتي شعله اش را نمي بيند
 يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون
خرد ميشه  ميشکنه و آهسته ميميره .
يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به
ما تکيه کرده سرش درد نگيره
يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم .
يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره
زياد نتونه طاقت بياره .
يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت
چون زندگيش رو ازش ميگيريم
 اي کاش کودک بودم ، تا هر وقت دلم مي گرفت با صداي بلند گريه مي کردم و
داد مي زدم تا همه درد مرا بفهمند
 دلم گرفته ... کاش مرحمي بودي براي دل خستم... اما افسوس ....
 که دردم بي درمان است ...
 آنقدر ارزوهايم را به گور بردم كه ديگه جايي براي جسدم نيست
تو که هم صدا نبودي چرا با بهونه موندي؟ چرا بعد آشنايي شعرعاشقونه خوندي؟
تو که همقدم نبودي به دو راهي ها رسيدي توي جاده جدايي بگو تا کجا رو ديدي؟
پيش خودم دل بستم و بهش نگفتم حرفمو.....شايد يه لحظه ديگه فرصته عاشقي بشي...
دوباره يه شانس  ديگه شانس شقايقي باشه شايد يه بار ديگه لحظه مجالمون بده ...
گفتني رو بايد بگم ... گريه اگه امون بده ...
 هر وقت بعد از 120 سال رفتي اون دنيا خواستي از روي پل صراط رد شي
 بهت گفتن يکي حلالت نکرده ....
بدون اون منم که مي خوام به اين بهونه يه بارهم كه شده ببينمت
آرزوی من دیدن دوباره روی ماهته

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 8:27  توسط سید جعفر  | 

 آسمان چشم او آيينه كيست
آنكه چون آيينه با من روبرو بود
درد و نفرين درد و نفرين بر سفر باد
سرنوشت اين جدايي دست او بود
گريه نكن كه سرنوشت
گر مرا از تو جدا كرد
عاقبت دلهاي ما
با غم هم آشنا كرد
آه با غم هم آشنا كرد
چهره اش آيينه كيست
آنكه با من روبرو بود
درد و نفرين بر سفر
اين گناه از دست او بود
آه اين گناه از دست او بود
اي شكسته خاطر من
روزگارت شادمان باد
اي درخت پر گل من
نو بهارت ارغوان باد
اي دلت خورشيد خندان سينه تاريك من
سنگ قبر آرزو بود
آه سنگ قبر آرزو بود
من گلي پژمرده بودم
گر تو را صد رنگ و بو بود
آنچه كردي با دل من
قصه سنگ و سبو بود
اي دلت خورشيد خندان سينه تاريك من
سنگ قبر آرزو بود
آه سنگ قبر آرزو بود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 6:42  توسط سید جعفر  | 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

باز هم آفتاب غروب كرد و شب اومد
به جون خسته‌ام باز هم تب اومد
باز هم از لاله خونين قلبم
خدايا بانگ يارب يارب اومد
شب اومد باز شب اومد باز شب اومد
به جون خسته‌ام باز هم تب اومد
هوا تاره چراغ هم سوت و كوره
تنم داره مي‌سوزه مثل كوره
خدايا يار من كي برميگرده
آخه اين از خداوندي به دوره
هوا تاره چراغ هم سوت و كوره
تنم داره مي‌سوزه مثل كوره
خدايا يار من كي برميگرده
آخه اين از خداوندي به دوره
چه كجدار و مريضي دارم امشب
چه درد ناله‌خيزي دارم امشب
خدايا اين حبيــبه يا طبيــبه
چه مهمون عزيزي دارم امشب
خدايا اين حبيــبه يا طبيــبه
چه مهمون عزيزي دارم امشب
باز هم آفتاب غروب كرد و شب اومد
به جون خسته‌ام باز هم تب اومد
بازم از لاله خونين قلبم
خدايا بانگ يارب يارب اومد
شب اومد باز شب اومد باز شب اومد
به جون خسته‌ام باز هم تب اومد

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 6:11  توسط سید جعفر  | 

 

 Slide13.jpg picture by jafar2000ok

 

ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم
هر جا که پا میزارم تورو اونجا میبینم
یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود
قصهء غربت تو قد صدتا قصه بود

یادتو هرجا که هستم با منه داره عمره منو آتیش میزنه

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد
گونه های خیسمو دستای تو پاک میکرد
حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب
چرا بیصدا شده لب قصه های خوب
من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد
آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده

 یادتو هرجا که هستم با منه داره عمره منو آتیش میزنه

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 15:58  توسط سید جعفر  | 

 

Slide23.jpg picture by jafar2000ok

لالايي لالايي لالايي عزيز نازنين من لالايي
بخواب اين آخرين خواب تو شيرين
پس از اين قهرمان قصه هايي
تو اي سرباز و اي فرزند بهتر
جدا از بستر و آغوش مادر
به غسلت مي برم با ديده ي تر
به تو پوشم كفن از ياس پرپر
لالايي لالايي لالايي عزيز نازنين من لالايي
بخواب اين آخرين خواب تو شيرين
پس از اين قهرمان قصه هايي
به اون گوري كه شد گهواره تو
براي پيكر صد پاره تو
مي خونم من اگه بسته ز بيداد
گلوي مادر بيچاره تو
شد از خون تو خاك جبهه رنگین
در اون ظلمت سراي سرد و غمگين
بخواب ايران ز تو بر جا مي مونه
عزيزم آخرين خواب تو شيرين
لالايي لالايي لالايي عزيز نازنين من لالايي
بخواب اين آخرين خواب تو شيرين
پس از اين قهرمان قصه هايي
به اون گوري كه شد گهواره تو
براي پيكر صد پاره تو
مي خونم من اگه بسته ز بيداد
گلوي مادر بيچاره تو
شد از خون تو خاك جبهه رنگین
در اون ظلمت سراي سرد و غمگين
بخواب ايران ز تو بر جا مي مونه
عزيزم آخرين خواب تو شيرين
لالايي لالايي لالايي عزيز نازنين من لالايي
بخواب اين آخرين خواب تو شيرين
پس از اين قهرمان قصه هايي
لالايي لالايي لالايي عزيز نازنين من لالايي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 8:35  توسط سید جعفر  | 

تا دو چشم خود را به هم زدم من عمر من چه طی شد

ابر نو بهاری ندیده باران ، وقت برف دِی شد

تا که سرنوشتم نوشته شد ، ذات من به غم ها سرشته شد

شوق امروز و هر روز من چرا ؟ رنج دیروز و روز گذشته شد

عمر شیرین چرا فرصتی غیر آه و دمی نیست

جز محبت قبایی برازندة آدم نیست

اساس زندگی عشقِ ، به درگاه الهی بندة عشقِ

جهان وامانده و درماندة عشقِ

خدا خود عشقِ و فرماندة عشقِ

بساط کهکشان عشقِ ، سپهر و آسمان عشقِ

فلک زایده و زایندة عشقِ ، که ایزد منبع و تابندة عشقِ

عمرِ کوتاه ما ، عمرِ کوتاه شب ، دَم به روی برگِ


قصة زندگی ، قصة برگِ گُل با هجوم تَگرگِ

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 17:27  توسط سید جعفر  | 

 

Slide15.jpg picture by jafar2000ok

 

تا دو چشم خود را به هم زدم من عمر من چه طی شد

ابر نو بهاری ندیده باران ، وقت برف دِی شد

تا که سرنوشتم نوشته شد ، ذات من به غم ها سرشته شد

شوق امروز و هر روز من چرا ؟ رنج دیروز و روز گذشته شد

عمر شیرین چرا فرصتی غیر آه و دمی نیست

جز محبت قبایی برازندة آدم نیست

اساس زندگی عشقِ ، به درگاه الهی بندة عشقِ

جهان وامانده و درماندة عشقِ

خدا خود عشقِ و فرماندة عشقِ

بساط کهکشان عشقِ ، سپهر و آسمان عشقِ

فلک زایده و زایندة عشقِ ، که ایزد منبع و تابندة عشقِ

عمرِ کوتاه ما ، عمرِ کوتاه شب ، دَم به روی برگِ


قصة زندگی ، قصة برگِ گُل با هجوم تَگرگِ

   

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:46  توسط سید جعفر  | 

 

می شد از بودن تو عالمی ترانه ساخت

کهنه ها رو تازه کرد از تو یک بهانه ساخت

با تو می شد که صدام همه جارو پر کنه

تا قیامت اسم ما قصه ها رو پر کنه

اما خیلی دیر دونستم تو فقط عروسکی

کور و کر بازیچه باد مثل یه بادبادکی

دل سپردن به عروسک منو گم کرد تو خودم

تو رو خیلی دیر شناختم وقتی که تموم شدم

نه یه دست رفیق دستام نه شریک غم بودی

واسه حس کردن دردام خیلی خیلی کم بودی

توی شهر بی کسی هام تو رو از دور می دیدم

تا رسیدم به تو افسوس به تباهی رسیدم

شهر بی عابر و خالی شهر تنهایی من بود

لحظه شناختن تو لحظه تموم شدن بود

مگه می شه از عروسک شعر عاشقونه ساخت

عاشق چیزی که نیست شدروی دریا خونه ساخت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 16:47  توسط سید جعفر  | 

Slide27.jpg picture by jafar2000ok

 

 

اگه هم صدام بودي
هيچ كس حريفم نميشد
كوه اگه رو شونه هام بود
كمرم خم نميشد
تو اگه خواسته بودي

تو اگه مونده بودي
موندني ترين بودم
عمر صدام كم نميشد
اگه زخمي مي شدم به دست تو مرحم بود
زخم قيمتيِ من محتاج مرحم نميشد
اگه بارونِ عزيزِ با تو بودن مي گرفت
گل سرخ قصه مون تشنه ي شبنم نميشد
تو اگه خواسته بودي

تو اگه مونده بودي
موندني ترين بودم
عمر صدام كم نمي شد

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 16:25  توسط سید جعفر  | 

 

barflo02

Slide11.jpg picture by jafar2000ok

barflo02

هر شب
خاطراتت را
به مهرباني
به سينه مي فشارم
به مانند مادري
که
کودکش را به آغوش مي کشد
...

هر شب
خاطراتت را
به گرمي
لمس مي کنم
به مانند
اولين برخورد
بين دو عنصر
عاشق و معشوق
...

داغ مي کنم
آتش مي گيريم
پَر سوخته مي شوم

صبحهنگام
دور از جنازه سوخته ام
دو دست مرا ميابند

پُر از خاطرات
...

 

 وداع مي کنم
با تو
تويي که چشمانت هميشه با دلم سخن داشت ...

گلم ...
دلم ...
اين روزها از هميشه بي قرارترم
مانند پاييز
که لحظه لحظه
باران را انتظار مي کشد ...

ما نه خط هاي موازي بوديم
نه متقاطع
من و تو
فقط دو خط بي ريا بوديم
دو خط کم رنگ
شايد پر رنگ ...

خط هاي تو
هميشه خط هاي بي رنگ مرا
انتظار مي کشيد ...

و خط هاي ناموزون من
هميشه خط هاي عاشقانه تو را
انکار مي کرد !

گلم ...
دلم ...
به همين اشک هاي گاه و بي گاه
من بد نبودم
ما هزار سال دير آمديم
و هزار سال ديرتر به هم رسيديم ...

روياهاي خاک خورده عاشقانه من
متعلق به هزار سال پيش هست
و صداقت جاودانه تو ايضا ...

گلم ...
دلم ...

وداع مي کنم ...
با تو
نه !
با دنياي عاشقانه خودم ...

وداع مي کنم ...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 7:44  توسط سید جعفر  | 

Slide37.jpg picture by jafar2000ok

از عذاب رفتن تو می سوزم تو اوج غربت

واسه بودن با تو ندارم يک لحظه فرصت

اينجا اشک تو چشام را به کسی نشون ندادم

اگه بشکنه غرورم خم به ابروم نميارم

وقتی نيستی هر چی غصه است تو صدامه

وقتی نيستی هر چی اشکه تو چشامه

از وقتی رفتی دارم هر ثانيه از غصه رفتنت می سوزم

کاشکی بودی و می ديدی که چی آوردی

حالا عکست تنها يادگاره از تو

خاطراتت تنها باقی مونده از تو

وقتی نيستی ياد تو هر نفس آتيش می زنه به اين وجودم

کاش از اول نمی دونستی من عاشق تو بودم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 0:8  توسط سید جعفر  | 

mmmkkk-1.jpg picture by jafar2000ok 

توی این غروب خلوت دِلم گرفته
تموم دنیارو غم گرفته
مُسافر من که کوله بارش پُر از غباره
صدای بالِ کبوتَرارو یادم میاره
شاید رو بال سفید اَبرا نشسته رَفته

چه خوب گریه که قد دنیا دلم گرفته
چه خوبه گریه که مثل اَبرا دلم گرفته
ای رفته بی خَبر نِفرین به این سفر
رفتیو دستمو نگرفتی دَستای خَستَمو نگرفتی
من از این شهر بی صدا کجا بِرَم
دل شکستمُ به کی بدم
شده این درد کُهنه وقت گفتنش
کجا برم به کی بگَم به کی بگَم

صدام کردی صدام کردی
صدای قلبمُ شنیدم
صدام کردی صدام کردی
صدای قلبمُ شنیدم
با گریه دنبال تو گشتم ولی دیگه تورو ندیدم
تمام لحظه هارو گشتم ولی دیگه تورو ندیدم

تن گرم عاشقت کوُ که سرده دستام
ببین چه خسته ببین چه تنهام
تو نیستی رنگ سحر پریده ،ستاره مُرده
سیاهی ِ شب روزای خوبُ به خاک سپُرده
صدات صدای پرنده ها بود پُراز هَوا بود
چی شد که بال صداتو بستن
بگو پَراتُ کجا شکستن
بگو پَراتُ کجا شکستن کجا شکستن
اَشکم نصارِ تو قلبم مَزارِتو

رفتیو سایه ها تو رو بُردن
مردای قصه ها همه مُردن
من از این شهر بی صدا کجا بِرَم
دل شکستمُ به کی بدم
شده این درد کُهنه وقت گفتنش
کجا برم به کی بگَم به کی بگَم

صدام کردی صدام کردی
صدای قلبمُ شنیدم
صدام کردی صدام کردی
صدای قلبمُ شنیدم
با گریه دنبال تو گشتم ولی دیگه تورو ندیدم
با گریه دنبال تو گشتم ولی دیگه تورو ندیدم
ولی دیگه تورو ندیدم ولی دیگه تورو ندیدم
ندیدم ندیدم ندیدم ندیدم ندیدم

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 8:0  توسط سید جعفر  | 

      

                 

Slide29.jpg picture by jafar2000ok

 

بگو با من چرا تا کی نمی بینم تو را ای ماه

 

بگو تا کی  اسیرم من اسیر درد ورنج و آه

 

نمی دانم چه خواهد شدحدیث عشق و دل دادن

 

چه پایان دارد این قصه نبرد غصه ها با من

 

به پاهایم توانی نیست شدم خسته ازاین تکرار

 

از این دور تسلسل ها میان گنبد دوار

 

درونم شعله ای سرکش برونم رو به خاموشی

 

به قلبم خاطراتی تلخ  پر از حس فراموشی

 

زمن پرسند بهر چه چنین بی تاب و حیرانی

 

بیا ای آسمان بشنو دلیل این پریشانی

 

که اکنون مدتی باشد  ندیدم دلبر خود را

 

ندیدم روی خندانش  و آن چشمان زیبا را 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 15:28  توسط سید جعفر  | 

 

Slide32.jpg picture by jafar2000ok

ميميرم برات
ميميرم برات نميدونستي ميميرم بي تو بدون چشات
رفتي ازبرم
نميدونستي كه دلم بسته به ساز صدات
آرزومه كه نميدونستي كه من ميميرم برات
ميميرم برات
عاشم هنوز
نميخوام كه بموني بسوزي به ساز دلم
گفتي من ميرم
نميتونستي بري به فرداها گل خوشگلم
بروراهي نيست تا فرداها يارخوشگلم
بمون با دلم

سفرت بخير
اگه ميري ازاينجا تك وتنها به يه شهر دور
برو كه رفتن بدون ما ميرسه به يه دنيا نور

سفرت بخير
برو گر شكستي ز من بتوني دوباره بساز
با دلي شكسته و نا اميد تو بازم بساز
تو بازم بساز
نمي خوام بياي
نمي خوام ميون تاريكي من تو حروم بشي
نمي خوام ازت نمي خوام مثل يه شمع بسوزي برام
تا حروم بشي
برو تا تو بزرگي مي خوام تا فقط آرزوم بشي آرزوم بشي

 

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 6:29  توسط سید جعفر  | 

 

Slide33.jpg picture by jafar2000ok

منم سرگشته حیرانت ای دوست 

کنم یکباره جان قربانت ای دوست

 ولی نا ساز شوق وصل کویت  

نهم سر به سر پیمانت ای دوست
 
 دلی دارم در آتش خانه کرده  

میان شعله ها کاشانه کرده

 

 دلی دارم که از شوق وصالت 

وجودم را زغم ویرانه کرده

 

 وجودم را زغم ویرانه کرده 
 

 من آن آواره بشکسته حالم  

زحجرانت دو تا رو بر زبانم

 

 منم آن مرغ سرگردان و تنها

 پریشان گشته شد یکباره حالم

 

 نهم سر بر سر سجـاده کردم

دعای بر آن دل داده کردم

  

زحسرت ساغر چشمانم ای دوست

 

  لبانت یکسره از باده کردم

 

 دلها تا کی اسیر یاد یاری   

زحجر یار تا کی داغ داری

 

 بگو تا کی زشوق روی لیلی  

تو مجنون پریشان روزگاری

 

 پریشانم ، پریشان روزگارم

  من آن سرگشته حجر نگارم

  

کنون امیدست با امید وصلم

 

درون سینه آسایش ندارم

 

 زحجرت روز و شب فریاد دارم 

  زبی دادت دلی نا شاد دارم
 
 درون کوسار سینه خــــود 

هزاران کشته چون فرهاد دارم
 
 چرای ای نازنینم بی وفانیست

زما دم با دل من جفا نیست
 
 چرا آشفته کردی روزگارم 

عزیزم داره این دل هم خدای
 
 عـــزیــــزم داره ایـــن دل هـــم خـــدای
 

 

 

(بیــاد مهدی )

 

 

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 14:5  توسط سید جعفر  | 

  

Slide18.jpg picture by jafar2000ok

 

 دلواپس ترین دلواپسی دنیا دلواپس چشمانت کاشکی . . . 
در بیکران کرانه های رویایی این غروب دل سرخ

کمی هوای دلت به رنگ آبی بی کران کرانه های دلم بود

 کاشکی در بینهایت باورهایم تو بودی و رویای ماندنت .

دلتنگم

دلتنگ در اغوش کشیدن

تمام فریادها

تمام یادها

تمام بنیادها

تمام بودنت

تمام دیدنت

تمام فریادهای نا همگون دنیای بی پروای ژرف بی احساس.

دلتنگ دلم شاید که دیگر نیست دلی که در حوالی چشمانت به

خاک سپردی و رفتی که بمانی .

منتظرم ،

منتظر و خمارالوده یک تماشا

منتظر و چشم به راه يک بار ديدنت

اسیرم ،

اسیر رخوتی مبهم

اسير يک دلبستگي مبهم

اسير يک عشق يک طرفه

اسير يک دوست داشتن بي نهايت

کجاست شوری که شعری بیافرینم

امشب باز خود را به من رسانده ای . . .

به من رسید ی و بر فراسوی نگاهم چشم دوختی و خود

 را بر بلندای آزوهایت دیدی من در بدر چشمانت بودم و تو

دیده به دیدار چشمانم چشم می دوختی
کجاست یادم ؟ ،

به دنبالت ،

به دیدارت ،

به رویایت نمیدانم . . .
نمیدانم چنین بودن چگونه میتوان ماندن
نمی دانم کدامین یاد رویای زمین آرام گاهی میتواند

 باشدم در ظلمت رویای بی بنیاد نا آرام خونین دل .

اگر روزی به دیدارم قدم در تیره راهی سخت بنهادی

 بیا هم توشه راهت دل پر درد خونینم .

    

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 6:52  توسط سید جعفر  | 

Slide10.jpg picture by jafar2000ok

 

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم

صید افتاده به خونم

تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم

به من از کوچه گذر کردی و رفتی

به من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

تو نفهمیدی

نگرت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

چون در خانه ببستم

دگر از پای نشستم

گویا زلزله امد

گویا خانه فرو ریخت بر سر من

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی

تو همه بود و نبودی

تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من

که بمیرم زغم دل

منو یک لحطه جدایی

نتوانم نتوانم

نتوانم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 7:33  توسط سید جعفر  | 





Slide31.jpg picture by jafar2000ok


یه روز اومدی مثل موج دریا
بوی پیرهنت مثل خواب و رویا
سایه های ما رو شنای ساحل
پا به پا بی صدا غرق تمنا
یه روز اومدی تو سکوت سردم
سر به راه شد این دل دوره گردم
حالا چی شده که می خوای جدا شی
چی شده تو بگو من چه کردم
حالا باز منو نسیم و موج دریا
میمونیم بدون تو غریب و تنها
به خدا بی تو یه صدف شکستم
به خداااا
حالا باز منو نسیم و موج دریا
میمونیم بدون تو غریب و تنها
به خدا بی تو یه صدف شکستم
به خداااا
دوباره تو باد موهاتو رها کن
منو راهیه شب قصه ها کن
میمیرم واسه تب تند لبهات
دوباره زیر لب اسممو صدا کن
اشکم و پاک کن از گونه ی من
سر بذار باز رو شونه ی من
منو سیاه کن با دروغ تازه
بگو که میگیری بهونه ی من
حالا باز منو نسیم و موج دریا
می مونیم بدون تو غریب و تنها
به خدا بی تو یه صدف شکستم
به خداااا
حالا باز منو نسیم و موج دریا
میمونیم بدون تو غریب و تنها
به خدا بی تو یه صدف شکستم
به خداااا
دوباره تو باد موهاتو رها کن
منو راهیه شب قصه ها کن
می میرم واسه تب تند لبهات
دوباره زیر لب اسممو صدا کن
اشکم و پاک کن از گونه ی من
سر بذار باز رو شونه ی من
منو سیاه کن با دروغ تازه
بگو که میگیری بهونه ی من
حالا باز منو نسیم و موج دریا
میمونیم بدون تو غریب و تنها
به خدا بی تو یه صدف شکستم
به خداااا
حالا باز منو نسیم و موج دریا
می مونیم بدون تو غریب و تنها
به خدا بی تو یه صدف شکستم
به خداااا
حالا باز منو نسیم و موج دریا
میمونیم بدون تو غریب و تنها
به خدا بی تو یه صدف شکستم
به خداااا

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 13:9  توسط سید جعفر  | 

 

Slide36.jpg

اون که یه وقتی تنها کسم بود

تنها پناه دل بی کسم بود

تنها گذاشت و رفت از کنارم

از درد دوریش من بی قرارم

خیال میکردم پیشم میمونه

ترانه عشق واسم میخونه

خیال میکردم یه هم زبونه

نمی دونستم نامهربونه

با این که رفته اما هنوزم

از داغ عشقش دارم میسوزم

فکر و خیالش همش باهامه

هرجا که میرم جلو چشامه

دلم میخواد تا دوام بیارم

روی درد دوریش مرهم بزارم

اما نمیشه راهی ندارم

نمی تونم من طاقت بیارم

نمی تونم من طاقت بیارم

اون که یه وقتی تنها کسم بود

تنها پناه دل بی کسم بود

تنها گذاشت و رفت از کنارم

از درد دوریش من بی قرارم 

                          

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 10:45  توسط سید جعفر  | 

 

Slide34.jpg

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

ازهای وهوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غرق مستی دارد هوای باران

از این خواب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

(گفتی:خیال بس کن فرمایشت متین

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته)

دلم آینه درد است نمی دانی تو

کلبه ام ساکت وسرد است نمی دانی تو

بی تو سرسبز ترین خاطره ها می دانند

فصلهایم همه زرد است نمی دانی تو

دیر سالی است که در دشت جنون چون مجنون

دل من بادیه گرد است نمی دانی تو

عاشقم کردی ورفتی وکنون با دل من

غم عشق تو چه کرده است نمی دانی تو

باز تکرار کنم مصرع آغازین را

دلم آینه درد است نمی دانی تو !

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 8:43  توسط سید جعفر  | 

Slide30.jpg

گفته بودم که بیایی دل من شاد کنی

طایر بسته پری از قفس آزاد کنی

زفراق تو که دیوار دلم ویران است

قدمی رنجه کنی جانه ای آباد کنی

شب و روزم به خیال تو به امید تو گذشت

طلب باقی عمرم تو ز بیداد کنی

اشک چون سیل دهان می رود از حسرت تو

کی شود لحظه دیدار مرا یاد کن

بس که در آرزوی دیدن تو می سوزم

ترسم آخر که مرا همدم فرهاد کنی

  

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 8:29  توسط سید جعفر  | 

Slide17-1.jpg

دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم 

       شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم

             انگاری کوه غصه ها رو سینهء من اومده 

آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده.....خنده به ما نیومده.

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم  

                   تو روزگار بیکسی یه عمر که دربدرم

حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم 

من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم

                            دل گرفته آسمون یکم منو حوصله

                      نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن

                          منو به بازی میگیرن عقربه های ساعتم

                                               برگه تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم

آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن     

                      نچرخ تا آرو بگیره یه آدم شکسته تر

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 15:47  توسط سید جعفر  | 

 

                

                من هم به نوبه خودم پیشاپیش عید سال ۱۳۸۶ را به

                        شما و خانواده محترمتان تبریک میگویم

khoda1.jpg

همیشه فکر می کردم اگه یه روز نباشی می میرم ...

اما من نمردم من داغون شدم ...

 خیلی دلم می خواد بگم فراموشت کردم ..

 ولی واقعیت اینه که نمی تونم فراموشت کنم .

 خیلی دلم می خواد خوابتو ببینم ولی از وقتی که رفتی

چشمام خیسه و خواب به چشمام نمیاد .

      می خوام بخوابم خوابتو ببینم ...

اشکامو پاک می کنی ؟

تا ابد دوستت دارم و هرگز از یاد من نخواهی رفت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 9:37  توسط سید جعفر  | 

Slide39.jpg

رو دردیوار این شهر ،همش از تو یادگاره

تو این کوچه تاریک منو تنها نمی زاره

یاد حرفهای قشنگت که توقلبم لونه می کرد

یاد دل تنگیهای چشات که منو بهونه می کرد

میزنه آتیش به جونم پس کجای مهربونم

آخه من ترانه هامو واسی کی پس بخونم

دل من هواتو کرده اخ کجای نازنینم

کاشکی بودی و میدیدی بی تو تنهاترینم

تو این بازی که ساختی من همه هستی ام را باختم

زیر پات گذاشتی آخر ، عشقی که من از تو ساختم

اگه تو دوستم نداشتی از دلم خبر نداشتی

دلت از سنگ شده انگار که منو تنها گذاشتی 

 میزنه آتیش به جونم پس کجای مهربونم

آخه من ترانه هامو واسی کی پس بخونم

دل من هواتو کرده اخ کجای نازنینم

کاشکی بودی و میدیدی بی تو تنهاترینم

می نشینم منتظراینجا تا تو برگردی دوباره

تا بشینی پای حرفهام بریم تا ماه و ستاره

میدونم می آیی یه روزی یه روزی که خیلی دیره

یه روزی که دل شکسته است سر این کوچه می میره

میزنه آتیش به جونم پس کجای مهربونم

آخه من ترانه هامو واسی کی پس بخونم

دل من هواتو کرده اخ کجای نازنینم

کاشکی بودی و میدیدی بی تو تنهاترینم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 8:4  توسط سید جعفر  | 

Slide40.jpg 

 

شبی غمگین شبی بارانی و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستی ام بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهمید
اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 10:56  توسط سید جعفر  | 

 

 

Slide9.jpg

 

 

 

آهای تویی که چشمات به روی دنیا بسته است

اون که بی تو این دل از دنیا سیرو خسته است

قرار نبود که حالا مرگ لبتو ببوسه

یا اینکه جسم پاکت به زیر خاک بپوسه

یادم میاد که فردا گفتی بکن حلالم

وقتی دارم می میرم راحت باشه خیالم

رفتی چشمای خیس و به گریه هات سپردم

کاشکی نو زنده بودی به جای تو می مُردم

قصه رفتن تو من باورم نمیشه

چشمای قشنگ و بستی واسه همیشه

دلم می خواهد بخوابم  رو  سنگ اون مزارت

یاکه یه روز بمیرم منم بیام کنارت

یادم میاد که فردا گفتی بکن حلالم

وقتی دارم می میرم راحت باشه خیالم

رفتی چشمای خیس و به گریه هات سپردم

کاشکی تو زنده بودی به جای تو می مُردم

به جای تو می مُردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 7:0  توسط سید جعفر  | 

 

image

 همه رفتند کسی دور و برم نیست
چنین بیکس شدن در باورم نیست

نگار من رفتی تو از کنار من
وای از من و این دل بیقرار من
رحمی کن ای خدا به روزگار من
دل ناگرونم که ز یادت برم
نمیره این غصه دیگه از سرم
یادم بمون ای مهربون
یه وقت نشی نامهربون

همه رفتند کسی با ما نموندش
کسی خط دل ما را نخوندش
همه رفتند ولی این دل مارا
همون که فکر نمیکردیم سوزوندش

شبا که تنها توی راهی
محو نگاه اون ستاره هائی
یادت باشه که یارت
یه گوشه ای نشسته تو تنهائی
حرفات همش حرف از دوستت دارم بود
چشات میگفت دلت گرفتارم بود
چشات میگفت دلت گرفتارم بود

یادم بمون یه وقت نرم ز یادت
یادت باشه یادت باشه
کی بود که هی عشقو نشون میدادت
شبا که تنها توی راهی
محو نگاه اون ستاره هائی
یادت باشه که یارت
یه گوشه ای نشسته تو تنهائی
دل ناگرونم که ز یادت برم
نمیره این غصه دیگه از سرم
یادم بمون ای مهربون
یه وقت نشی نامهربون

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 6:38  توسط سید جعفر  | 

 

Free JavaScripts provided
by
The Salar Weblog